على بن محمد العلوى العمري
66
المجدي في أنساب الطالبين
بسيار هم اتفاق مى افتاد كه آن أسيران يا بسبب فقر بستگانشان يا به خاطر آنكه با أسير در ميان قبيله فاتح به صورت نا مطلوب وفاتحانه اى رفتار نمىشد وبلكه أو هم در بسيارى از جهات همانند يكى از افراد همان قبيله بشمار مىرفت ، علائق دوستانه ومحبتي بىپيرايه ميان أسير كننده وأسير ايجاد مىشد كه أسير ترجيح مىداد در ميان همان قبيله بماند ونزد كسان خويش به قبيله اصلى باز نگردد . گاه اين رابطه از طريق بزرگى بوجود مىآمد وبسا كه برده گر چه اسما برده ناميده مىشد ولى رسما چيزى از أرباب خود در تمتع از مزاياى زندگى ونحوه معاشى كسر نداشت ، واز دل وجان قبيله أرباب خويش را قبيله خويش مىدانست . گاه از كسى در قبيله اش خطا وكار ناشايستى سر زده بود كه عرصه زندگى را در ميان آن قبيله وآشنايان ، بر خود تنگ مىديد ، وبا مرتكب جنايتي شده بود وعاقله يا قبيله خود أو از پرداخت دية وتأمين خسارت مجنى عليه خوددارى مىكرد ويا أصولا امكان آن پرداخت را نداشت ، چنين افرادى به تعبير عاميانه از قبيله خود قهر مىكردند وبه قبيله ديگرى پناه مىبردند كه بعضا از اين شق أخير به جوار تعبير مىشود . گاه افرادى از تأمين معيشت خود در ميان قبيله خويش ناتوان بودند وناچار براي امرار معاشى وكسب قوت لا يموت به مزدورى در قبائل ديگر مىرفتند وآنجا به كارگرى وانجام خدماتى كه غالبا مقصود بر چرانيدن مواشي واغنام واحشام يا آب كشيدن وشير دوشيدن يا زراعت وباغبانى ويا پرستارى از كودكان وديدبانى وأمثال اين أمور بود مشغول مىشدند ودر همان قبيله مىماندند . اين چنين افراد أعم از أسير ومستجير ( پناهنده ) وفقير وبرده پس از مدتي جز وجمع همان قبيله اى كه بدان آمده بودند محسوب وبدان منسوب مىگشتند وبدانها مولى گفته